کشف باستانشناسی در مورد قبر خالی عیسی مسیح
یوحنا 19: 41-42 "در موضعی که عیسی مصلوب شد ، باغی بود و در باغ قبرتازه ای که هرگز هیچکس در آن دفن نشده بود." این بدان معنی است که قبری که عیسی را در آن دفن نمودند نزدیک محل مصلوب شدن او بود ( به توضیحات مرقس 15: 21-41 مراجعه شود ) .
ژنرال کیریستین گوردن در سال 1881 موفق به کشف یک باغ در دامنه غربی تپه ای که به کاسه سر مسمی است ، شد . گروهی را به حفاری گماشت . آنها به عمق 2 متر در زیر زباله ها ، قبری متعلق به دوران روم یافتند که در دیواره یک صخره سنگی کنده شده بود و جلوی قبر چاله ای وجود داشت تا سنگ قبر را در آن بغلطانند .
قبر اتاقی است به ابعاد 3 در 4 متر با ارتفاعی نزدیک 5/2 متر . به محض ورود به مقبره ، در جناح راست ، دو گودال جهت نهادن جنازه به چشم می خورد که یکی کنار دیوار جلویی و دیگری جنب دیوار عقبی است . گودال ها قدری از سطح زمین پایین تر هستند ودیوارهای کوتاهی ، آنها را از یکدیگر جدا می کند . به نظر می رسد که ساخت گودال جلویی هیچگاه تمام نشده باشد . نشانه ها دال بر آن است که فقط قبر عقبی مورد استفاده قرار گرفته است ، با این تفاوت که آثاری از فاسد شدن جسد برجا نگذاشته است !
مقبره به اندازه کافی بزرگ بوده است که بتواند دو فرشته وزنان را در خود جان دهد . و همچنین جای کافی برای ایستادن در کنار سر و پایهای جسد موجود است . در گودال نیز محل کافی برای نشستن فرشته وجود داشته است ( مرقس 16: 5 و یوحنا 20: 12 ) .
در قسمت راست درب ورودی ، پنجره ای تعبیه شده است تا نور آفتاب بهنگام طلوع به درون قبری که حاوی جسد است بتابد . تمام این موارد با گزارش کتاب مقدس مطابقت دارد .
از این گذشته ، بنا به نوشته یوسیبیوس ( مورخ مسیحی ) ، « هاردیَن » ، امپراطور روم ، به هنگام جفای مسیحیان در 135 میلادی ، معبدی برای ونوس بر روی قبر عیسی ساخت . کنتسانتین ، نخستین امپراطور مسیحی ،
در سال 330 میلادی این معبد را خراب کرد . ژنرال گوردون ، به هنگام پاکسازی قبر ، در میان توده آوار ، سنگی یافت که متعلق به معبد ونوس بود . همچنین به آثار باستانی برخورد که نشان می داد ساختمانی بر روی قبر وجود داشته است . بر بالای مدخل قبر ، دو تورفتگی که از علائم مشخصه معبد ونوس بود ، نیز به چشم می خورد .
علاوه بر مدارک فوق ، در غاری که متصل به قبر بوده ، سنگ قبری یافت شده که بر آن این نوشته حک شده بود : « دفن شده در کنار خداوندش » .
بدین ترتیب با توجه به قراین موجود ، دلیل کافی در دست هست که بپذیریم این « قبر داخل باغ » واقعا همان مکانی است که بدن عیسی در آن دفن شد و او ازآن زنده بیرون آمد .
برگرفته از: Halley's Bible Handbook
آیات مرتبط برای تعمّق بیشتر:
یوحنا 19: 38 تا 20: 1-18
باب 19
38 و بعد از اين، يوسف كه از اهل رامه و شاگرد عيسي بود، ليکن مخفي به سبب ترس يهود، از پيلاطُس خواهش كرد كه جسد عيسي را بردارد. پيلاطُس اذن داد. پس آمده، بدن عيسي را برداشت.
39 و نيقوديموس نيز كه اوّل در شب نزد عيسي آمده بود، مُرّ مخلوط با عود قريب به صد رطل با خود آورد.
40 آنگاه بدن عيسي را برداشته، در كفن با حنوط به رسم تكفين يهود پيچيدند.
41 و در موضعي كه مصلوب شد باغي بود و در باغ، قبر تازهاي كه هرگز هيچكس در آن دفن نشده بود.
42 پس به سبب تهيّة يهود، عيسي را در آنجا گذاردند، چون كه آن قبر نزديك بود.
باب 20
1 بامدادان در اوّل هفته، وقتي كه هنوز تاريك بود، مريم مَجدَليّه به سر قبر آمد و ديد كه سنگ از قبر برداشته شده است.
2 پس دوان دوان نزد شمعون پِطرُس و آن شاگرد ديگر كه عيسي او را دوست ميداشت آمده، به ايشان گفت: «خداوند را از قبر بردهاند و نميدانيم او را كجا گذاردهاند.»
3 آنگاه پِطرُس و آن شاگرد ديگر بيرون شده، به جانب قبر رفتند.
4 و هر دو با هم ميدويدند، امّا آن شاگردِ ديگر از پِطرُس پيش افتاده، اوّل به قبر رسيد،
5 و خم شده، كفن را گذاشته ديد، ليكن داخل نشد.
6 بعد شمعون پِطرُس نيز از عقب او آمد و داخل قبر گشته، كفن را گذاشته ديد،
7 و دستمالي را كه بر سر او بود، نه با كفن نهاده، بلكه در جاي عليحده پيچيده.
8 پس آن شاگرد ديگر كه اوّل به سر قبر آمده بود نيز داخل شده، ديد و ايمان آورد.
9 زيرا هنوز كتاب را نفهميده بودند كه بايد او از مردگان برخيزد.
10 پس آن دو شاگرد به مكان خود برگشتند.
11 امّا مريم بيرون قبر، گريان ايستاده بود و چون ميگريست به سوي قبر خم شده،
12 دو فرشته را كه لباس سفيد در بر داشتند، يكي به طرف سر و ديگري به جانب قدم، در جايي كه بدن عيسي گذارده بود، نشسته ديد.
13 ايشان بدو گفتند: «اي زن براي چه گرياني؟» بديشان گفت: «خداوندِ مرا بردهاند و نميدانم او را كجا گذاردهاند.»
14 چون اين را گفت، به عقب ملتفت شده، عيسي را ايستاده ديد ليكن نشناخت كه عيسي است.
15 عيسي بدو گفت: «اي زن براي چه گرياني؟ كه را ميطلبي؟» چون او گمان كرد كه باغبان است، بدو گفت: «اي آقا اگر تو او را برداشتهاي، به من بگو او را كجا گذاردهاي تا من او را بردارم.»
16 عيسي بدو گفت: «اي مريم!» او برگشته، گفت: «ربوني (يعني اي معلّم).»
17 عيسي بدو گفت: «مرا لمس مكن زيرا كه هنوز نزد پدر خود بالا نرفتهام. وليكن نزد برادران من رفته، به ايشان بگو كه نزد پدر خود و پدر شما و خداي خود و خداي شما ميروم.»
18 مريم مَجدَليّه آمده، شاگردان را خبر داد كه «خداوند را ديدم و به من چنين گفت.»
کسانيکه اين مطلب باعث برکتشان بوده است.اگر ميخواهيد نام کاربري شما در اين ليست ثبت شود بايد با نام کاربري خود وارد سايت شويد: